درباره وبلاگ

کاش در این دنیا کسی هم مرا یاری می کرد
کاش می توانستم با کسی درد دل کنم
تا به او بگویم:
که من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

این وبلاگ هم تموم شد........مرد........البته خیلی وقته که مرده
عین دلای منو تو.......
همه ی ما سال هاست که مردیم
ولی بی خبریم.....
پایان
نوشته شده توسط سارا در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
كاش مي دانستي
چشم هايم زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند
كاش مي دانستي
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد
اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارددختري هست كه احساس تو را مي فهمد
دختري از تب عشق تو دلش مي گيرد
دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد
كاش مي دانستي
تو فقط مال مني
تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني
شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمي داني من
چه قدر عشق تو را مي خواهم
تو صدا كن من را
تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
كاش مي دانستي
شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم كه حقيقت داري
تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري
باز هم اين همه عشق
اين همه عشق براي دل تو ناچيز است
آسمان را به زمين وصل كنم؟
يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
به خدا تو نباشي
بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم.......

چرا رفتی؟
آن روز هوا بارانی بود ...
اما تو اشک های مرا می دیدی ...مگر نه ؟!
آن روز صدای رعد وبرق کوچه را پر کرده بود ...
اما ...اما تو صدای هق هق گریه هایم را می شنیدی ....نگو نه ...!
من هم صدای قدم های تو را می شنیدم ...همان گام هایی که روزی
به قلب وارد شد و دیگر هیچ گاه نرفت ...!
چرا ؟!...
چرا نرفتی ؟...
چرا هنوز در قلب من خانه داری ؟ خانه خراب شد ، اما میهمان نرفت ...
و ماند ...برای همیشه ماند ...
آنقدر ماند تا صاحب خانه شد ...!
تو صاحب خانه قلب منی ...تو منی ...من تو ام ...تو به سفر می روی ...
ولی من جایی برای رفتن ندارم ...پس ... پس چه کنم ؟...
آری ...با رفتنت من هم می روم ...اما نه به یک دیار و سرزمین دیگر ...
می روم به یک دنیای دیگر ...
آری !..
من بدون تو ...می میرم ....!
![]()
نوشته شده توسط سارا در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
همه میپرسن از من چرا مشکی رنگ عشقه؟
اصلا کی دیدی تا حالا رنگ عشق و مشکی گذاشته
همه میپرسن از من که چرا خونه به دوشی
اصلا بگو که چرا تا حالا یه عمریه مشکی میپوشی
با چه زبونی من داد بزنم مشکی یه رنگه
دیگه چه جور باید ثابت کنم مشکی قشنگه
برای خواندن مصاحبه رضاصادقی عزیز به ادامه مطالب مراجعه کنید....![]()
نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست....
در کویری سوت وکور
در میان مر دمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است.....

من نمي دانم كه چرا مي گويند اسب
حيوان نجيبي است
وكبوتر زيباست
و چرا در قفس هيچ كس كركس نيست
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد
چشم ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد
كار مانيست شناسايي راز گل سرخ
كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم .

مهربوني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست 
اب شور دريا را با ابنبات کوچکش شيرين کند
نوشته شده توسط سارا در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت