درباره وبلاگ

کاش در این دنیا کسی هم مرا یاری می کرد
کاش می توانستم با کسی درد دل کنم
تا به او بگویم:
که من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

امسال بهترین تابستون من بود...............
خاطرات خوبی داشتم...................از دوستان اینترنتی................
دوستایی که خیلی دوستشون داشتم...............
دوستایی که ندیده و نشناخته دوستم داشتن.....................
جدایی از این دوستام برام خیلی سخته...................خیلی..................خیلی...................
ولی مجبورم...................سرنوشتم................ایندم در خطره..................
دوست ندارم از قافله عقب بمونم.....................اره کنکور دارم..................
حلالم کنید...................
اگه دل کسی رو شیکوندم.................
اگه کسی رو اذیت کردم........................
اگه از لوس بازیهام..............اذیت شدید.....................ببخشید...........
اخه جوونم......................
کامبیز..................کامبیزم..................منو ببخش.....................
اگه.............................................................حلالم کن.................
هیچ وقت فراموشت نمیکنم..........................همیشه تو قلبمی...........
هر روز بهت فکر میکنم....................................
فقط یه خواهش......................فراموشم نکن....................
شادی...................خیلی برام عزیزی...................بخداااااااا...............
نیلوفر.........................دوست داشتم جای تو بودم...................اخه تو خیلی ماهی.........
دیبا....................متین................پیدکس.............متال...................حلالم کنید..........
اهنگ وبم رو عوض کردم.............امیدوارم خوشتون بیاد....................
خداحافظ.................خداحافظ......................انگاری دلم گرفته.................
نوشته شده توسط سارا در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت
دلم برای کودکی ام تنگ شده است
دلم برای آن خنده های بی ریا وآن نگاههای معصوم تنگ شده است
می خواهم زندگی را ازنگاه یک کودک ببینم،کودکی که شاد و فارغ ازهمه چیزوهمه جا زندگی می کند،چون باید زندگی کند وچه زیبا زندگی می کند
بیا کودک شویم با همین قلبهای سیاه وزنگ خورده وبا همین دستهای خالی
بیا دستهایمان را رو به آسمان بلند کنیم ومثل یک کودک درحیاط خلوت دلمان بدویم وشادی کنیم
بیا درگلدان قلبمان بذر مهربانی وسادگی وبی خیالی را بکاریم،تا هرگزفراموش نکنیم
ما هنوز هم کودکیم![]()

مدتهاست به دنبال کوچه ای میگردم پر از عطر نفسهای تو....
مدتهاست تو را در خیالم جستجو میکنم کتار خاطره های شیرین زندگیم خاطره شبی مهتابی
گاهی چه زود گم میکنم تو را و گاهی چه دیر پیدا میکنم تو را گاهی ارزو میکنم در دشت های
بیکران سرگردان باشیم انگاه شب با خیالی اسوده فریاد دوستت دارم را سر دهیم. ![]()
می دانم بی تو غریبم روزها بی خبر می گذرند انگار به من به تو به خاطره هایمان
اعتنائی نمی کنند!
بی تو از زمستان می نویسم و در گلدان های دلم ارزوهای همیشه کال را می نشانم
می دانم بی تو کسی حالم را نمی پرسد و از شالیزارهای زرد نگاهم رد نمی شود
کاش می توانستم تک بیتی قشنگی برایت بنویسم که برایت بوی صداقت بدهد تا بتوانی برای
لحظه ای باورم کنی
من به اندازه بی کران اسمانها به مهربانیت معتقدم . معتقد !!![]()
نظر بدید..................منتظرم.........
قربون همتون.......................سارا![]()
نوشته شده توسط سارا در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت