eltemas

هميشه اين گونه بوده است...
کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب
 
نگاهش کني.   پيش از آنکه  تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه
 
 همه لبخندهايت را به او نشان بدهي  مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و
 
دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود
 
 مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .
 
هميشه اين گونه بوده است....
 
کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت
 
مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او
 
به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها
 
مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي
 
هميشه اين گونه بوده است.......
 
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي
را کاملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او
 
 نخوانده اي  ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ،  فکر مي کردي دست در
 
دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت
 
 را  پر از بوسه و نور کند .
 
هميشه اين گونه بوده است......
 
او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها
 
را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به
 
خوابت نمي آيد
 
راستي اگر هنوز او نرفته ؛ اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده ؛
 
اگر هنوز مي تواني برايش يک گل بفرستي  و غزلي از حافظ بخواني پس
 
قدر تک تک نفسهايش را بدان.......
 
 
 
بد دلم گرفتم
 
روزها تند تند میگذره..........
 
هر روز احساس میکنم یک قدم به مرگ نزدیک میشم
 
فاصله من تا مرگ فقط چند تا  نقطه مونده 
 
من میترسم............
 
دیگه من اون سارای شاد سابق نیستم
 
سکوت سردی منو فراگرفته
 
دیگه تو اسمون دلم ستاره ای نیست
 
دیگه .............
 
من میترسم
 
کاش انقدر تو دار نبودم
 
کاش برای یه نفرم شده درد دل میکردم
 
کاش بغضمو نمیخوردم
 
اخه صدام خیلی گرفته
 
اهای غریبه اشنا برام دعا کن
 
خواهش میکنم....................................
 


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت